تبليغاتX
Happy birthday Paquerette

Happy birthday Paquerette

گفتم یه وقت ازم دلخور نشه عکسشو نگذاشتم.قشنگترین گل دنیا

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت12:6توسط اطلسی | |

هر روز که انسانی متولد میشه به این معناست که خداوند به بازگشت انسانها امیدواره. امیدوارم همه انسانها امروزشون مثل قشنگترین روز زندگیشون یعنی روز تولدشون زندگی کنن.تولدتون مبارک. هر روز که انسانی متولد میشه به این معناست که خداوند هنوز به بازگشت انسان ها امیدواره.

امیدوارم تمام انسان ها امروزشون مثل قشنگترین روز زندگیشون یعنی روز تولدشون زندگی کنن.

                               تولدتون مبارک.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت11:28توسط اطلسی | |

این روزهای زندگی ما ادماست که خاطرات مارو میسازه.

اولین خاطره از کلی خاطره من:

شخصیتها:منو ودوست جون.

دلیل:این خاطره رو منو دوست جون چند روز پیش با هم مرور کردیم کلی خندیدیم به حواس جمعی خودمون.

نزدیکای کنکور بود شاید ۱ماه مونده بودبه کنکور فرصت کمی برای تغییر نتیجه کنکور.منو ودوست جون رفته بودیم نتیجه کنکور ازمایشی مونو بگیریم.سوار تاکسی شدیم پیاده شدیم وتاکسی بعدی بالاخره رسیدیم خیلی زود کارنامه ها تو دستمون بود.افتضاح بود گند زده بودیم جفتمون دیگه حال برگشتن به خونه رو نداشتیم.ناامیدانه البته گاهی هم به هم امید میدادیم که جبران میکنیم وقت هست این کنکور ازمایشی ها کلی با کنکور اصلی فرق داره و از این امیدهای واهی که ته دل جفتمون هیچ کدوم قبول نداشتیم.از کنار خیابون انر انر مثل فنر (بدتر از فنر) راه میرفتیم منم گاه شوخی گاه جدی به دوست جون پیشنهاد خود کشی از رو پل عابر پیاده یا پریدن وسط خیابون میدادم خلاصه به تمام مسءو لینی که یه جوری با کنکور ربط داشتن داشتن بد بیراه میگفتیم (که مثلا قرار بود کنکور بر دارن) گاهی هم با خدا شروع میکردیم حرف زدن که اخرش به کفر گفتن منتهی میشد که دوست جون میگفت :خدارو شکر کن کفر نگو.شاید شکر گفتنای اون موقع بود که حالا منو دوست جونو صدا میکنن مهندس بعد از این.بماند... . خسته شدیم تصمیم گرفتیم سواراتوبوسی بشیم که داشت از راه میرسید سوار شدیم داداش دوست جون وخواهر من خیلی حساس بودن رو درصدایی که ما تو کنکور ازمایشی میگرفتیم و حرفاشون باعث میشد نا امید تر بشیم پس به پیشنهاد من قرار شد کارنامه ها گم بشن.

یکی به ما نگفت تا کجا با اتوبوس می خواین برین.همین که از حال هوای نتیجه کنکور ازمایشی اومدیم بیرون.

دستمو گذاشتم رو زنگ که اقا نگهدار.اومدیم پایین.وسط جاده هیچ کدوم نمیدونستیم کجاییم(می خواستیم تو شهر غریب دانشجو شیم)بماند.

جاده رو برگشتیم.

خوب شد که متوجه شدیم داشتیم کلا از منطقه خودمون میرفتیم بیرون.گرچه  زمان زیادی رو به نظر خودمون صرف نکرده بودیم.اما زمان زیادی گذشته بود هی بهم میگفتیم ما که زیاد تو اتوبوس نبودیم اون روز معنی این جمله رو که میگن ادم وقتی مشغول زمان مثل برق باد میگذره فهمیدم.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت18:9توسط اطلسی | |

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت16:54توسط اطلسی | |

میگم امسال خدا دیگه ترکوند خدا وکیلی قشنگترین عیدی سال به تمام خانواده من داد تازه زودتر از همه بهمون عید تبریک گفت میگن خدا وقتی بهار افرید می خواست قشنگترین تجلی سلام به ما ادما نشون بده (چه ربطی به عیدی داشت) به هر حال ما که عیدیمونو گرفتیم امیدوارم امسال همتون قشنگترین عیدی دنیا رو بگیرین (از کسی که اصلا انتظار ندارین)

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت11:46توسط اطلسی | |

یه خبر دست اول:

                          روز جمعه۲۵/۱۲/۸۵که کوچولوی ما تو بیمارستان میلاد داشت پا به عرصه وجود می گذاشتاین با زیگره هست یوسف تیموری هم بچه برادرش نمیدونم یا یکی از اقوامش داشت متولد میشد اونجا بود از سر صحنه اومده بود (خودش گفت )کلی از فک فامیلشم بودن.ما هم با کلی اب تاب هندونه گذاشتیم زیر بغلش که بازیش قشنگ(بماند که واقعا باحال بازی میکنه).هندونه ها ریخت.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت11:28توسط اطلسی | |

سلام:

         سلام به کوچکترین عضو خانواده من که ساعت۱۲شب روز جمعه به دنیا امد.نفهمید چی شد که زندگی با گریه اغاز کرد اما بعدش گفتن که همش می خنده دیدین تو هر خانوادهای بچه ای که به دنیا میاد همه دنبال اینن که کی بچه میخنده تا دهنشو تکون میده میگن خندید خندید (خوبه نمیگن از خنده ریسه رفت) به هر حال همه تو فامیل دنبال اینن که ثابت کنن بچه خوش اخلاقه راستی داستان خنده وگریه بچه تو خواب و شنیدی بزارین بگم:میگن فرشته به بچه میگه مامانت رفته دیگه نمیاد اما بچه به فرشته میخنده و میگه برو بینیم بابا(بچه های این دوره زمونه از همون ابتدا بی ادبن)همین الان بهم شیر داد یعنی داداش سیا ضایع شد(فرشترو میگم)فرشته هم کم نماره میگه بابات رفته دیگه نمیاد بچه هم که از صبح باباش رفته سر کار بابایی ندیده میزنه زیر گریه.بماند... .

ایرانی ها از هر چیزی یه چیزی در میارن.

    تولدت مبارک کوچولوی قشنگ.

     تا چند روز اینده عکس فاطمه(کوچولوی از راه رسیده)رو می بینین.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت11:12توسط اطلسی | |