|
زیبایی عشق من در این خطوط سیاه دیده خواهد شد واین ابیات زنده خواهند ماند و او در میان آنها همچنان سبز وخرم خواهد ماند. ویلیام شکسپیر
سلام
دوستان عزیز لازم دیدم بهتون توضیح بدم چرا نام وبلاگم تغییر کرد . من از اول دوست داشتم اسم وبلاگمو بزارم تولدت مبارک گل مینا اما یه جوری به نظرم جذاب نبود به همین خاطر نام وبلاگمو گذاشتم تولدت مبارک تا اینکه چند روز پیش تو یه کتابی خوندم که گل مینا به فرانسوی میشه پاکرت پس تصمیم گرفتم نام وبلاگو که از مدتها پیش به دلم نمی نشست تغییر بدم حالا وبلاگمو بیشتر دوست دارم. تبلیغ: ۱-کتاب کاترین عشق و دیگر هیچ... . نوشته ژولیت بنزونی برنده جایزه ادبی مدیسی. حتما بخونید. این کتاب مربوط به تاریخ فرانسه است و فساد دربار فرانسه همچنین این کتاب جزء بهترین کتابهایی که میشه راجع به ژاندارک قدیس فرانسوی که باعث پیروزی فرانسه در مقابل انگلیس شد چیزای بیشتری دونست. ۲-کتاب دیوانه وار اثر کریستین بوبن رو هم حتما بخونید میدونید که بوبن جزء نویسنده های رمانتیک روزگاره
بعد پر پر شدنت ای گل زیبا چه کنم من به داغ توجوان مرده بدنیا چه کنم
بهر هردرددوایی است مگر داغ جوان من به دردی که دوانیست مدارا چه کنم با نهایت تاثرو تاسف در گذشت ناگهانی جوان ناکام مرحوم مغفور شادروان مصطفی میر صابری را به تمامی دوستان واشنایان تسلیت می گویم. زندگی پر از حادثه های گوناگونه که ممکنه ما ادمها بعضی از اونا رو دوست نداشته باشیم. راسته که میگن لحظه های خوب زود میگذرن و لحظه های بد انگار قرار نیست هیچ وقت تموم بشن. مرگ و تولد در کنار همن فقط گاهی ما ادما یادمون میره که مرگ هم مانند تولد زیباست و حقیقتا یه تولد دوباره است شاید به خاطر همینه وقتی عزیزی رو از دست میدیم یادمون میره باید براش مثل زمان تولدش ارزوی موفقیت کنیم وبهش لبخند بزنیم. ویادمون میره این تنها هدیه ای که پس گرفته میشه. شاید بپرسین چرا دارم راجع به لحظه ها صحبت میکنم باید بگم دارم در مورد یه لحظه صحبت میکنم اونم لحظه ای که بدترین لحظه عمر تمام ادم هاست اون لحظه لحظه از دست دادن . آره خیلی سخته و امسال من این لحظه رو حس کردم. امسال من پسر دایی عزیزمو از دست دادم . ۹اردیبهشت امسال و تمام ۹ام اردیبهشت های دیگه برای خانواده من دردناک خواهد بود. پسر دایی عزیزم که میرفت ۱۱ اردیبهشت ۲۷امین سالگرد تولدشو جشن بگیره .هیچ وقت شعم های روی کیکشو با یه ارزوی خوب فوت نمیکنه. واقعا سخته امیدوارم این لحظه رو هیچ کس تجربه نکنه. شاید حالا بهترین کادو تولد برای پسر داییم دو رکعت نماز و یه فاتحه باشه.(امیدوارم این کادو تولدو با خوندن این مطلب از پسر دایی عزیزم دریغ نکنید ) از همتون ممنون) میدونید نوشتن مطلبی در این باره واقعا برام سخت بود خیلی حرف داشتم که بنویسم ولی تمرکز ندارم. اگه این مطلب بد نوشته شده ببخشید.
مطلب قبلی(گدایی نصیحت) ویرایش شده خوشحال میشم دوباره بخونیدش. ممنون.
تقريبا يه سالي ميشه که ميرم دانشگاه اما هنوز با محيطش ارتباط بر قرار نکردم فکر نکنيد ادم سختيم نه اما محيط دانشگاه امروز کشور ما واقعا يه جورايي افتضاحه (ببخشيد اگه رکم) کلا ادمها تو دانشگاه دو دسته ان يا خيلي بازن يا خيلي بسته ادم ميانه رو نداريم يا اگه داشته باشيم کلاهش پس معرکه اس کلا نمي توني راحت کار خودتو بکني و بگي هر چي ميخوان بگن يه جورايي فقط اسممون دانشجو و تفکر دانشجويي نداريم نمي خوام خودمو استثنا جلوه بدم نه منم دانشجو اين مملکتم اما چرا اينقدر تفکراتمون بستس يا اگرم بازه خيلي ديگه زيادي از حد ميدونيد درباره روابط دانشجوها صحبت ميکنم محيط دانشگاه شده مثل خيابون دخترا به پسرا وپسرا به دخترا متلک ميندازن هر کي ندونه اينجا دانشگاه فکر ميکنه خيابون شانزه ليزس که دختر پسرا دست همو گرفتن و قدم ميزنن يا هر طرفو نگاه کني يه دختر پسر دارن با هم پچ پچ ميکنن يا تو سر کله هم ميزنن بين دخترا حرف اينکه کدوم پسر چي کارست بين پسرا هم حتما حرف دختراست درس خوندن تو مراحل آخره اگه هيچ راه ارتباطي برا حرف زدن با طرف مقابل پيدا نمي کنن يه دفتر ميگيرن دستشون که آره سوال ميخوايم بپرسيم از طرف اونم نميره بگرده يه سوال واقعي پيدا کنه اينقدر پرته حواسش به طرف که سوالي که ميپرسه رو محمد حسن ما هم مي تونه جواب بده . الان اينارو گفتم خيلي ها فکر ميکنن من مال قرن تير کمون سنگيم اما نه منم يه دختر از نسل سوم مال قرن 21ام به خاطر اين چيزاست که من هنوز با محيط دانشگاه راحت نيستم بهترين دوستم يه استان ديگه دانشگاه ميره و هيچ دوستي که فرهنگ واخلاقش بهم بخوره پيدا نکردم نمي گم دوستاي خوبي ندارم اما با من وتفکراتم فرق دارن من راحت مي تونم ظاهرمو مثل اونا نشون بدم اما تفکراتم وريشه و فرهنگمو نمي تونم عوض کنم خيلي از کاراشون ناراحتم ميکنه اما نمي تونم کاري کنم خيلي بده که دوستاي دانشگاهم هيچ وقت من واقعي منو نمي بينن ميدونيد نمي تونم تو دانشگاه تنها باشم مجبورم اونارو همون طور که هستن بپذيرم چون اونا خيلي بهمدیگه شبيه هستن ومن نمي تونم اونارو عوض کنم و اين خيلي ناراحتم مي کنه مي ترسم منم مثل اونا بشم (نه اینکه فکر کنین دوستام بدن نه اگه بد بودن که دوست نمی شدیم باید بگم بین من با اونا فقط تفاوت زیاده و باید بگم به تک تکشون احترام میزارم سوء تفا هم نشه )جريان اينکه ميگن خواهي نشوي رسوا هم رنگ جماعت شو اما من دلم نمي خواد همرنگ اونا بشم خيلي با خودم کلنجار ميرم خواهش ميکنم راهنماييم کنيد که بايد چي کار کنم.من خيلي وقته ياد گرفتم که به تقليد از فرهنگ کشوراي ديگه و به قول بعضي ها آزادي مطلق ميگن بي فرهنگي نه فرهنگ.
سلام
دلم واقعا گرفته کلي خورده تو ذوقم از دست خودم شاکيم اما شکايتمو ببرم پيش کي؟ اين همه جون کندم که اخرش.... امان ازدست اين فک و فاميل دروهمسايه ادمو که ميبينن به جاي اينکه به ادم اميد بدن سعي ميکنن تو نااميدترم بشي.ميدونين چيه من دانشجو رشته آمارم (دانشجو رشته آمار نه آمارگير) چرا به هر کي ميگم آمار ميخونم فکر ميکنه ميخوام وقتي فارغ التحصيل شدم برم دم در خونشون وبپرسم چندتا بچه دارين؟ البته اين تقصير خودشون نيست امروز برا اينکه يکم به خودم اميدواري بدم با خودم گفتم اين طرز تفکر ريشه در ندانستن داره (دل خوش کنک) نه که تو مملکت ما مهندسا معمولا مسا فر کشن و مسافر کشا معمولا مهندس(به هيچ طرف توهين نيست شاکي نشين اين يه درد دل) اين ميشه که دانشجو آمار همون آمارگير دم در خونه يا زن همسايه تلقي ميشه(شغل زن همسايه همون آمارگيري ديگه مگه نه؟) يکي نيست بگه اخه چرا اينطوري من که با کلي جون کندن بايد اين همه واحدو پاس کنم چرا به جاي اينکه بهم بگن آفرين بيشتر تلاش کن يا آينده خوبي در انتظارته بهم ميگن آمارگير هر چيم توضيح ميدي که نه فرق ميکنه کو گوش شنوا(ميخ آهني نرود در سنگ سخت) البته يه دليل ديگه ام داره اينکه چرا دختر اقدس خانوم و کوکب خانم بايد کتاب چيني دورقوز آبادو بخونن اما من آمار کرج.(تقصير خودشونه که اينجوري ميگم فکر نکنين مغرورم هيچم اينطوري نيست) آخه اين چه مملکتي که ما داريم ؟ اين که نشد وطن دوستي که با خوندن سرود ملي موي تنمون سيخ بشه و فقط افتخار کنيم که ايراني هستيم و گذشته خوبي داريم يه خورده به آينده فکر کنين که من دانشجو با اين همه اميدو ارزو پس فردا نرم مسافر کش شم.مثلا اين ما جوناييم که قراره ه ه ه ه ايرانو بسازيم . ?-به اميد روزي که تمام آدمها سر جاي خودشون باشن ?- ديگه بهم حسودي نکنن که مجبور بشن زير اب همو بزنن . این واقعا یه تولد دوباره ست
ردپا
در اسمان تصويري از زندگي خود ديدم همه جا دو رد پا ديدم يکي از ان من و ديگري جاي پاي خدا بود وقتي در آخرين تصوير زندگيم به روي شنها نگاه کردم ديدم که گاهي فقط يک ردپا مي بينم دريافتم که اينها در سخت ترين مواقع زندگيم بود از خدا پرسيدم: خدايا فرمودي که اگر به تو ايمان آورم هرگز تنهايم نخواهي گذاشت چرا در سخت ترين مواقع زندگي رد پايي از تو نمي بينم. چرا در ان اوقات رهايم کردي. فرمود: فرزند عزيزم تو را دوست دارم. وهرگز تنهايت نگذاشته ونخواهم گذاشت اگر در سخت ترين اوقات فقط يک ردپا مي بيني ان ردپاي من است که تو را به دوش کشيده ام. پاورقی: تنها عشق پاک عشق خداوند است به بنده حقير خود. چگونه بزرگي ميتواند اين چنين عا شق حقيري باشد.؟
صبح ساعت 10:50 بود رفتم ببينم موبايلم چي مي گه ديدم يه اس ام اس پشت خط مونده و داره جون ميکنه بياد تو ولي با کس من پر بود .باکس و خالي کردم اس ام اس از طرف دوست جون بود هيچ اس ام اسي به اندازه اس ام اس دوست جون خوشحالم نميکنه (دوست جون اس ام اس کم ميزنه ادم سوپ ريز ميشه اس ام اسشو ميبينه).دوست جون مي خواست با هم بريم بيرون هم خريد کنه هم با هم باشيم منم از خدا خواسته سه سوت لباسامو پوشيدم اخه دوست جون ميخواد بره يزد دانشگاه تا يه ماهي خبري از بيرون رفتن و درد دل کردن نيست دوست ندارم بياد دنبالم دوست دارم برم دنبالش بعد تو راه ببينمش و به هم لبخند بزنيم من اين لبخندو دوست دارم احساس خوبی بهم میده انرژی مثبت که میگن اینه بعد نيم ساعت همديگرو ديديم و خنديديم (همون لبخند) بعد با هم قدم زديم در باره اينده ازدواج وتشکيل خانواده حرف زديم اين اولين باري بود که تو اين 5 سال دوستي به طور جدي درباره اين موضوع حرف ميزديم پارسال وقتي داشتيم همين راهو ميرفتيم درباره دانشگاه و کنکور و اين که من خواب ديده بودم شريف قبول ميشيم(نخند رويا بود نه خواب صادقه) حرف میزدیم به چند مغازه اي سر زديم و يه چيزايي خريديم 4 بار راه بين خونه من ودوست جونو طي کرديم دوست جون ميگه اين تقدير که اون اومده به اين منطقه وبا من دوست شده به نظر منم اين جز سرنوشت دوتامون بوده.
|
About![]()
موضوعی نیست که بخوای بدونی! Archivesمهر 1388مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 Links
دوست جون |