تبليغاتX
Happy birthday Paquerette

Happy birthday Paquerette

دیگه حوصله ندارم بیام بنویسم نمی دونم چرا؟؟؟؟؟؟؟
درسا زیاد شده و سخت تمام وقتمو میگیره چند روز پیش رفته بودم نمایشگاه کتاب 2تا کتاب خریدم اما هنوز شروع نکردم بخونمشون استادا هم سخت گیر شدن رس آدمو می کشن .

پاورقی:
گل مینا گیر نیاوردم اما چند تا عکس گل داشتم گذاشتم.اگه بازم بخواین دارم دنبال عکس گل مینا هم هستم.

به سایت دوست جون منم یه سری بزنید برای راهندازیش به کمک احتیاج داره مشارکت کردن تو نوشتن یه سایت خیلی دلچسب اگه مطلب آموزشی دل نوشته ای سوالی (در مورد کامپیوتر) دارید یه سر به سایتش بزنید جواب سوالاتونو میده.یادتون نره هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!

آدرس سایت:  www.galaxi-girl.somee.com  


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت12:21توسط اطلسی | |

این حرفای قشنگم مال خواهر و برادرهای کوچولو موچولو من کتابشو دوست دارم بخاطر همین هم هر چند وقت یکی از این حرفارو براتون میزارم

my sister jenny
thinks shes god.
boy is she wrong!
                
                       alison

خواهرم جني فکر مي کند خداست.پسر! او واقعا اشتباه مي کند.

آليسون

 

my dad said when my little brother bugs me I have to anser with words not hitting.but its hard so some times I do both of them

                                                                                Natasha

پدرم به من گفته وقتي برادر کوچکم اذيتم مي کند بايد جوابش را با حرف بدهم نه با کتک. ولي اين کار سخت است براي همين من بعضي وقت ها هر دو کار را مي کنم.

                                 ناتاشا

از کتاب
دوست دارم ديوونه!

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت12:4توسط اطلسی | |

سلام چطور مطوريد؟
شروع سال تحصيلي جديد بر آن دسته از دانشجويان تنبل و خوش ذوق که تازه دانشگاه شروع کردن مبارک.
خوب گلم منم رفتم دانشگاه ولي مثل قبل نبود يعني چون من نمي تونستم دنبال تاکسي واتوبوس اينا بدوم دير رسيدم و کلاس ساعت 8 با استاد ساعت 9 شروع کردم آهان اينو بگم هر ترم که از در سالن دانشگاه وارد ميشدي يه بوتيک لباس پر از فشن ميديدي اما اين ترم خبري نبود يعني سالن خلوت بود چند تا از دانشجويان مذکر هم مثل هميشه بيکار رو صندلي ها لم داده بودند و خميازه ميکشيدن تازه ترم هاي قبل من تا وارد ميشدم يه سري مجبور بودم کل سالن دور بزنم تا با همه سلام عليک کنم  اما اين سري اصلا خبري نبود  نه به خاطر اينکه من دير رسيدم علت حراست دانشگاه بود خفن گير ميدادن بعدا متوجه شدم.... . بچه ها ميگفتن پسره که خودش پشتيباني بسيج بوده چون داشته تو حياط يه چيزي يواشکي ميخورده گرفتنشو بد جوري ازش تعهد گرفتن که ديگه از اين غلط ها نکنه اينطوري. من که اينارو نميدونستم بعدا که وارد کلاس شدم اولين خبري بود که بچه ها بهم دادن .
گير ميدن!!!!!!!!!
امان از دست اين ترم اولي ها وصد رحمت به خودمون وقتي ترم اولي بودیم گرچه تميز بودن اتو کشيده بودن مرتب بودن خوبه اما اينا هنوز دهنشون بو شير ميده من نميدونم ساعت 5 يا 6 صبح چه جوري وقت ميکنن اون همه آرايش کنن اين پسرارو که نگو فشن! بچه انگار برق گرفتتش با اون طرز لباس پوشيدنشون خدايي ما کي اين جوري بوديم ما همون ساده يه رنگ هستيم که هستيم.
خلاصه اين ترم اولي ها هم مثل قبلي ها 1 ماه اول اين شکلي هستن بعد يه ماه به زور يه شونه به سرشون بزنن بيان دانشگاه .
سرتونو درد نيارن ولي فکر نکنم حراست حريف بچه ها بشه!
منم تا پامو گذاشتم تو کلاس استاد گفت جلسه بعد امتحان(کوفت گرفته)
دوباره درس درس درس من دوست دارم حالم گرفته ميشه اينهمه بايد بخونم واي به حال اون که دوست نداره
البته تلقين جواب ميده

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت10:29توسط اطلسی | |

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت15:21توسط اطلسی | |

وعده بزرگوار زود هنگام ونقد است. و وعده فرومایه امروز و فردا کردن...

 است.

                                                                   امام علی (ع)

+نوشته شده در سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت13:22توسط اطلسی | |


سلام دوستای مهربونم
من این دفعه هیچ مطلبی ندارم اما سوال دارم دلم میخواد حتما جواب بدید.
مرسی مرسی مرسی.


۱-نظرتون راجع عاشق شدن حاج یونس فتوحی تو سریال میوه ممنوعه چیه؟


۲-نظرتون راجع غزاله ونوع ازدواجش چیه؟

۳-نظرتون راجع فرزاد (یا همون شیطون) چیه یعنی همه پسرا(دخترا) که دخترا (پسرا)گول میزنن و باهاشون دوست میشن شیطان هستند؟


بازم ممنون.

+نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت11:57توسط اطلسی | |

تو فکر یه سقفم
یه سقف رویایی
سقفی برای ما
حتی مقوایی!
تو فکر یه سقفم
یه سقف بی روزن
سقفی برای عشق
برای تو با من
سقفی اندازه قلب من وتو
واسه لمس تپش دلواپسی
برای شرم لطیف لحظه ها
واسه پیچیدن بوی اطلسی
زیر این سقف با تو از گل از شب وستاره میگم
از تو وخواستن تو
می گم و دوباره می گم زندگی مو
زیر این سقف
با تو اندازه میگیرم
جون می دم
تو معنی تو
معنی تازه می گیرم
سقف مون افسوس وافسوس
تن ابر آسمونه
یه افق یه بینهایت
کمترین فاصلمونه
تو فکر یه سقفم....

سلام
احساس من از عشق با احساس تو کاملا متفاوت
اما یه چیز کاملا مشخص اینکه من وتو هر دو عشق حقیقی درک میکنیم

امروز رو زمین نشسته بودم وبه یه گوشه خیره شده بودم
حسن(خواهر زاده کوچولومو میگم) آروم اومد طرفم لباشو گذاشت رو صورتم وتو چشمام نگاه کرد و خندید وبعد مثل همیشه لباشو گرد کرد وصداشو کلفت گفت:نینا بیا!
حسن از ته قلبش با نهایت علا قه اش به من وقتی دید یه گوشه نشستم اومد طرفم که بهم بگه ناراحت نباشم که اون دوسم داره
.
اگه یه روزی یه جایی یه کسی عشق واقعی نسبت به شما به زبون آورد دست دست نکنید به اون عشق جواب مثبت بدید و برای موندنش تلاش کنید و سعی کنید عاشق بمونید
بارها گفتم آدمها دو دسته اند یا عاشق یا فارغ بهتره عاشق باشیم
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی            عشق داند که در این دایره سرگردانند
وقتی به کسی عشق می ورزید اصلا از اینکه جواب نده و به شما بی محلی کنه هراس نداشته باشید تو داد وستد عشق هر چی بیشتر عشق بورزید بیشتر دریافت میکنید و تنها عشق دریافت نمی کنید همراه اون صداقت وشور و شوق و انسانیت وآرامش نصیب هر دو طرف میشه.
همیشه عاشق بمونید.

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت14:9توسط اطلسی | |

سلام
کجا بوديم آهان:
رفتم تو اتاقي که يه خانوم باردار اونجا بستري بود اسمشم شهلا بود خيلي خانوم باحالي بود قندش بالا بود بستريش کرده بودن 38 سالش بود اما 25 سال بيشتر بهش نمي خورد اين خانومارو هم ديدين که تا  يه گوش پيدا ميکنن سر درد دلشون باز ميشه از خانواده خودش ميگفت از خانواده شوهرش که چقدر بهش بد کرده بودن اما خودش وشوهرش عاشق هم بودن 2 تا پسر خوشگل داشتن 17 ساله و 16 ساله ومنتظر يه دختر تپل مپلي بودن که اميد وارم خدا بهشون بده.
خصاله فردا صبحش يه نماد بالا سر من نصب کردن که يعني جراحي داره اما بعد از ظهر ورش داشتن.
جمعه وقتي ازرائيل اومد آنژيو کد منو باز کنه يه رگ ديگه بگيره رگمو پاره کرد. يه بار ديگه که رگمو پاره کرد برگشت گفت: اينقدر نترس رگت گم ميشه ميخواستم بگم :گور پدرت...!آخه من اگه ميترسيدم که الان خودم خفه ات ميکردم .نه !شما واردين اما تو خط چشم کشيدن ريمل زدن(خدايي که خط چشمش خيلي قشنگ بود)
خصاله دکتر انارکي متخصص ريه اومد منو ديد برا دوشنبه دستور بروندوسکپي داد . دوشنبه که من از ديشبش ساعت 6 هيچي نخورده بودم قرار بود ناشتا باشم ساعت 1 بعد از ظهر دکتر اومد مارو بردن برا سلاخي.
خلا صه بگم که اون روز من جون کندم اول که تمام  گلو ودماغ وشش همرو سر کرد نه ميتونستم نفس بکشم نه آب دهنمو قورت بدم. يه لوله چپوندن تو سوراخ دماغم ودادن پايين حالا هي من خر خر ميکنم دکتر ميگه بذار اينور ببينم بذار اون ور ببينم منم اون وسط نه گذاشتم نه بر داشتم گفتم :دکتر حالا خوبه فيلم سينمايي اگه سريال بود که من مرده بودم هر چي ناخن داشتم فرو کردم تو دست آقاي ازرائيل.
بالاخره تموم شد وريه مارو هم شستن ويه مايه اي رو هم از اون گرفتن بدن آزمايش.
من که قرار بود تا ساعت 4 هيچي نخورم تا ساعت 6 بهم هيچي ندادن دقيقا 24 ساعت من هيچي نخوردم با اون وضعيت  بد جوري ضعف کردم که تب کردم. مامانم هم هر چي گفت به من غذا ندادن که ديگه اون رگ دختر تهرونيش زد بالا ورفت که بره شکايت که پرستارا ريختن جلو که الان مياره الان مياره.
راستي يکشنبه شبش با يه خانومي آشنا شديم به نام زهره خانوم همسر دوم يه آقاي 80 ساله بود خودشم 43 سالش بود خيلي شاد بود صداي قشنگي هم داشت وقتي يه دختر 14 ساله بوده شوهرش ميدن به يه مرد معتادي که از صدقه سر نوازش هاي همون آقا دختر اولش تو بهزيستي و معلول شده دختر دومش هم پيش همون آقا ودختر سوميشم که اومده با اينا زندگي کنه شوهرش راهش نداده وزهره خانوم مجبور شده براش تو کرج پيش داييش خونه بگيره دختره خنگ (همين سوميه) با نامزدش رفته بوده بيرون که يه دختره زنگ ميزنه به موبايل پسره. تابلو ميشه پسره هم ميگه تقصير من نيست و دختره گير داده هو اينا اين دختره هم با 200 تا قرص اعصاب خودکشي ميکنه و2 روز تو کما بوده اثراتش هنوزم هست ميگفت تو کما دوبارم سکته ميکنه خلاصه که جريان خيلي خري (يادم باشه يه بار براتون تعريف کنم)
من اگه جاي اين دختره بودم به پسره ميگفتم خر خودتي و ولش ميکردم آخه اگه پسره چراغ سبز نده دختر مردم مياد بهش زنگ ميزنه.
اين دختره هنوزم هي ميگفت من عاشقشمو از اين حرفا(برا يکي بمير که برات تب کنه)
اينم از جريان اينا البته زهره خانوم از همسر دومش 2 تا پسر داشت.
منم سه شنبه مرخص شدم و اومدم خونه.

پاورقی:

۱-هدفم از نوشتن سرگذشت زندگی مردم فقط عبرت گرفتن واینکه حواستونو جمع کنید.

۲-خصاله:کلمه ای که خواهریم وقتی بچه بود حدودا ۵ ساله وقتی برام قصه میگفت هی وسطش میگفت خصاله بعد زبونشو می زد به سقش ویه تق صدا میکرد.

۳-این استادامون فکر نکنم دیگه منو راه بدن دعا کنید دیگه این دکتره اجازه بده منم برم دانشگاه.

۴-راستی تو مسابقه "نامه ای به خدا " تو وبلاگ www.khoyabad.blogfa.com   شرکت کردید من هنوز خودم نامه قشنگی نتو نستم بنویسم اما می نویسم راستی جایزه هم داره آره!

۵-ممنون

+نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت11:16توسط اطلسی | |