|
آخرین مطلب
سکوت وغم واخم سه دوست قدیمی و همیشگی هم بودند یک روز غم در گوشه ای نشسته بود که نا گهان اخم به سراغش آمد کمی با هم بودند که سکوت از راه رسید همگی بدون حرف در گوشه ای از اتاق دنج وتاریکی نشسته بودند روزها در پی هم می آمدند وسال نو میشد روزی در ان اتاق تاریک باز شد و ناگهان نوری نمایان شد سکوت واخم وغم تعجب کردند از پی این نور سکوت احساس شکستگی کرد و تار وپود اخم از هم باز شد.غم به گوشه ای دوید وقایم شد تا مبادا مانند سکوت واخم از بین برود دور خود دیواری کشید وخود را در آن حبس کرد نور وارد شد با شادی وسر وصدا کل اتاق پر شد گویی جشنی بر پا بود اری او عشق بود که از راه رسیده بود با غروری زیبا و شادی بسیار اتاق دل را روشن کرده بود عشق به آرامی در اتاق جای گرفت و آرام آرام شروع به نغمه سرایی کرد اما آرام آرام چون دیگر غم به خواب رفته بود وعشق می ترسید مبادا غم را بیدار کند و این ترس همواره با عشق بود وعشق همیشه سرفراز بود چون همیشه آرام بود. برا من که دوستای خوبی بودید امیدوارم منم تو این چند وقت دوست خوبی براتون بوده باشم خداحافظ.
|
About![]()
موضوعی نیست که بخوای بدونی! Archivesمهر 1388مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 Links
دوست جون |