|
آبجی نرگس... دفتر خاطراتشو ورق میزد و بهم میگفت اسم تک تک دوستاش چیه.یادمه وقتی خیلی کوچیک بودم یواشکی از تو کشوی لباساش ورش میداشتمو عکساشو نگاه میکردم پر از کارت پستالای رنگی بود امان از وقتی که میفهمید کلی ناراحت میشد ولی من همیشه دوست داشتم برمو دفتر خاطراتشو نگاه کنم. روزای اولی که رفتم مدرسه روزایی که همه فکر میکردن مامان من اونه.دیکته هایی که وقتی شروع میشد دیگه تمومی نداشت انگار قرار بود تا آخر کتاب یه بار بنویسم بعدم میشست با وسواس تصحیح میکرد.یاد روزایی که مریض میشدم بخیر سر موقع نه یه دقیقه اینور نه یه دقیقه اونور سر ساعت با داروها بالا سرم بود اینا فقط مال وقتی کوچیک بودم نبود تا همین الان تا همین چند دقیقه پیش که دفتر خاطرانشو بهم داد تا سیر نگاهش کنم. هر موقع لباسم کم بود وهوا سرد بود با یه لباس گرم جلوم ایستاده بود و اصرار میکرد که بپوشم اما من سرتق بودم از زیاد لباس پوشیدن خوشم نمیومد ولی اون هیچ وقت نا امید نمیشد و هر روز صبح ..برنامه همیشگیمون بود .اون همیشه اینجا کنار من بود ولی حالاداره میره و من نمیتونم جلوی اشکامو بگیرم. اون داره میره چون دختر کوچولوشو سپرده دست کسی که میدونه خیلی دوسش داره . آخه هیچ کس نمیدونه اون داره میره ودختری نمیتونه جلوی دلتنگیشو بگیره و وقتی یادش میاد دیگه هیچ کس صبحا نمیاد بالا سرش تا بگه مگه گشنه ات نیست پاشو تنبل .امروز وقتی اومد بیدارم کنه گفت مگه گشنه ات نیست پاشو من فقط فردا پیشتما.پاشو صبحونه بخوریم.
اگه این روزا دلتنگی میکنم میخوام بیشتر کنارم باشی بهانه گیری میکنم غر میزنم . به توجه ات محبتت به کنارت بودن به عشقت بیشتر از همیشه احتیاج دارم ببخش
.... امروز تو مترو خیلی احساس خوبی داشتم اونم بخاطر نشونه ها سلام
۱-من پایبندم به قانون اول زندگیمون یه اشتباه نباید باعث یه عمر تنبیه بشه اگه به بخشش اولین قانون عشق پایبند باشیم. ۳-دلم برا دوست جون تنگ شده دلم هواشو کرده . دوستون دارم
|
About![]()
موضوعی نیست که بخوای بدونی! Archivesمهر 1388مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 Links
دوست جون |